تبليغاتX
خد التریب

خد التریب

سعدی اگر عاشقی کنی وجوانی ××× × عشق محمد بس است وآل محمد

اگر جنبش سبز مرده پس چرا ازش میترسین؟!!!

 شبهه افکنی از ابزار های مبارزه دشمن علیه جوانان و معتقدین به یک اصل و اساس دینی و  اعتقادی مباشد . شبهه یک تهاجم به اصول و هدف ایجاد شک در اذهان عموم مردم می باشد . این شک به وسیله شکاف ها و اختلافات مفهومی پدید می آید که باید توسط دانشمندان و عالمان آن حوزه پاسخ داده شود . در زیر مظلبی بیان شده است که دشمن از ان به عنوان شبهه استفاده کرده و ماهیت مبارزه توسط امت حزب الله  را زیر سوال برده است . سعی شده با استفاده از دلایل سلیس و صحیح به این شبهات پاسخ داده شود .

شبهه سیاسی:

چرا با وجود آنکه بارها و بارها اعلام کردید که جنبش سبز به پایان راه رسیده است و کار خاصی نمی تواند انجام بدهد، هنوز هم برای مقابله با آن تلاش می کنید؟ اگر کار جنبش سبز مرده است پس چرا تجمعاتی مانند 25 بهمن به وقوع می پیوندد؟

پاسخ:

ضدانقلابِ وابسته به بیگانگان با وجود آنکه هرگز جایگاهی در میان مردم ایران نداشته و ندارد، همواره به دنبال کسب مشروعیت در میان اقشار مختلف بوده است.

بعد از آنکه برنامه ریزی های بلند مدت منافقین و گروهک های مختلف با پوشش شرکت در انتخابات ریاست جمهوری دهم به نتیجه دلخواه مزدوران غربی نرسید، فاز دوم فتنه یعنی تلاش برای ایجاد نارضایتی عمومی بعد از اغتشاشات خرداد سال 88 تهران شروع شد.

استفاده از کلماتی نظیر جنبش، آزادی، زندانی سیاسی، آزادی بیان و موارد مشابه نیز در همین راستا به عنوان دستور کار افراد مرتبط با بیگانه مطرح شد.

همزمان با استفاده از نام جنبش سبز، ادعاهای مختلفی مطرح شد که جنبه عوام فریبانه داشت. ادعاهایی که با هدف تلاش برای جلب نظر مردم کشور بیان و مطرح می شد.

به عنوان مثال ادعای اسلامگرایی، قانونمداری، پیروی از خط امام خمینی(ره) و عدم ارتباط با بیگانگان از سوی مرتبطان با فتنه مطرح شد.  

به مرور و بعد از ساختارشکنی های روز قدس در شهریور 88، 13 آبان و 16 آذر همان سال بود که مرحله به مرحله، ادعاهای فتنه گران نزد مردم کشور رنگ باخت و اقداماتی همچون اهانت به عاشورای حسینی(علیه السلام) و تصویر بنیانگذار کبیر جمهوری اسلامی ایران، همنوایی با رادیوها و شبکه های تلویزیونی بیگانه، همراهی با فرقه های ضاله و قانون شکنی های پی در پی، نقاب از چهره واقعی این اشخاص برداشت.

این گونه بود که مشخص شد، سران فتنه که در حقیقت به منافقان ضدانقلاب تبدیل شده بودند، هرگز به ادعاهای خود پایبند نیستند. چنین مسله ای آغاگر مرگ فتنه ای بود که  به اشتباه جنبش سبز نامیده می شد.

در چنین شرایطی بود که فریب خوردگان این فتنه از اطراف آن پراکنده شدند وادامه چنین وضعی به بروز حماسه نهم دی ماه 88 منجر شد.        

از سوی دیگر طراحان این پروژه شکست خورده به اقدامات پراکنده و ساختارشکنانه خود با کمک افرادی معدود و اقلیتی مطلق ادامه دادند که طبیعتاً لازم بود تا هوشیاری مردم کشور در برابر توطئه های مرتبط با آن حفظ شود تا عرصه جنگ نرم برای تاخت و تاز دشمن، خالی نماند.

اینگونه است که فعالیت های مختلف مرتبط با جنگ نرم، برای حفظ آمادگی در برابر توطئه های مختلف انجام می شود.    

+ نوشته شده در  شنبه بیستم فروردین 1390ساعت 23:9  توسط عباس شبان بنا  | 

توهم سایبری درباره فیلم جدایی نادر از سیمین اصغر فرهادی

توهم سایبری و تقلب سینمایی؛ راهکاری برای عقده گشایی پس از شکست های پیاپی
تقلب در بزرگترین سایت سینمایی جهان

طرفدارنمایان فیلم جدایی نادر از سیمین اصغر فرهادی، بعد از قبول شکست های پیاپی در رقابت با فیلم اخراجی ها 3 (دعوت به تحریم گسترده، توزیع سی دی با کیفیت نامطلوب پرده ای، لینک دانلود اینترنتی فیلم) به سبک جدیدی، عقده گشایی کردند و در بزرگترین سایت سینمایی جهان آبروی ایران را بردند!
متاسفانه این طرفدارنمایان با عضویت در این سایت (که سی ثانیه هم طول نمی کشد؛ اینجا) بلافاصله به این فیلم نمره 10 از 10 دادند تا جایگاه خوبی در این سایت کسب کند. حتی با یک آی پی چندبار هم می توانید رای دهید. غافل از اینکه در روند دموکراتیک این سایت، این امتیاز بالا  (حتی توسط یک جمعیت کوچک سه هزار نفری) سبب می گردد که این فیلم بالاترین میانگین در جهان را کسب کند! یعنی سه دهم بالاتر از فیلم شوشنک (با بیش از نیم میلیون رای دهنده واقعی غیر متعصب)! بالاتر از پدرخوانده ها و هر فیلم دیگری که در جهان ساخته است. به هر حال، این تقلب آبروی مردم ما را برده است و مطالب تندی علیه ما نوشته شده است.(متن انگلیسی و ترجمه فارسی اعتراض و توهین به ایرانی های جدیدا عضو شده!)
سوال: یک مقدار فکر نکردند که امتیاز 10 یک کمی تابلو (البته ما به این جور موارد می گوییم: نئون!) است؟

نمره واقعی این فیلم (توسط کاربران همیشگی سایت) زیر 5 است!
جالب اینجاست که از بین 1000 هزار رای دهنده برتر سایت، تنها 5 نفر به این فیلم رای داده اند و متوسط آرای آنها امتیاز بسیار ضعیف 4.7 بوده است!(اینجا)
سوال: تا کی باید پای تعصبات احمقانه و تفکرات قبیله ای سه چهار هزار نفر بسوزیم؟ یک روز با نظریه داماد لرستان آبروریزی می کنند و یک روز با فیلم جدایی نادر از سیمین!
گاهی فکر می کنم به جای قطع ارتباطات سران فتنه، باید ارتباطات این سه چهار هزار نفر آتیش بیار معرکه را قطع کرد!
اگر مسئولان سایت از روند دموکراتیک فعلی سایت کوتاه نیایند و تقلب حاصله را بپذیرند، فکر کنم باید تعداد مشابهی یعنی سه چهار هزار نفر بیکار پیدا شوند بروند امتیاز یک بدهند تا فیلم به امتیاز واقعی خود نزدیک شود. (امتیاز برترن فیلم تاریخ سینمای جهان 9.2 است)
+ نوشته شده در  شنبه بیستم فروردین 1390ساعت 23:0  توسط عباس شبان بنا  | 

حیف خون ندا...غیرت مورچه از شما بیشتره!

به سربالايي افتادن گروهك هاي اپوزيسيون پس از تحرك ناكام در بهمن و اسفند ۸۹ باعث زد و خوردهاي لفظي تازه در اين مجموعه خارج نشين شده است.
به گزارش جهان به نقل از کیهان شبكه بالاترين كه پس از چاخان هاي چند هفته اي، روزگار بدي را مي گذراند ضمن سلب مسئوليت از خود و حمله به گروه موسوم به شوراي هماهنگي راه سبز نوشت: «جنبش كاملا در حال فرسايش است. وقتي موسوي و كروبي گرفتار شدند، نمايندگاني با برچسب شوراي هماهنگي و با تاخير و اختلال در تصميم گيري، سريال سه شنبه هاي اعتراض را بنيان گذاري كردند اما حالا سرعت سازماندهي آنچنان كم شده كه گويا آقايان مشاور فراموش كرده اند چرا در اروپا و آمريكا تشريف دارند. نه صدايي از آنان شنيده مي شود نه تكاني مشاهده مي گردد به نحوي كه جنبش را به اضمحلال برده است.»
نويسنده بالاترين با بيان اينكه «خودمان را گول مي زنيم و مي گوييم رژيم رفتني است. با كدام مبارزه؟ تمام مبارزه و انقلاب ما منحصر به فضاي مجازي شد» ادامه مي دهد: حقيقت تلخي است ولي ما آماده نيستيم و به خودمان اطمينان نداريم. ما سرخورده و افسرده و عصباني هستيم چون آرزوهايمان با آنچه قادريم يا حاضريم انجام دهيم، هيچ تطابقي ندارد.
بالاترين در مطلب ديگري نوشت: اين بود آن همه ادعا و ابتكار؟ اين بود جنبش اعتراضي شما؟ به كجا رسيديد؟ خوابيد يا بيداريد؟ نكنه حكومت رو تغيير داديد ما خبر نداريم؟ خاك بر سرتون... حيف خون ندا... غيرت و لياقت يه مورچه از شما بيشتره.
«ن-ك» كاريكاتوريست خارج نشين نشريات زنجيره اي نيز كه متهم به همكاري با سازمان هاي امنيتي نظام شده، در پاسخ در «خودنويس» نوشت: تعطيلات نوروزي را دو هفته رفتم اروپا و آلمان و ايتاليا. برخي دوستان ساكن اروپا را ديدم. دوستاني هم معتقد بودند كه برخي مطالب انتقادي رسيده به خودنويس را مغزهاي متفكر امنيتي مي نويسند. راستش تا آنجا كه مي دانم اين دوستان امنيتي تر از گمنام هاي «شوراي هماهنگي» نيستند! در گپي با يكي از دوستان سبز آلمان، بيشتر به اين نتيجه رسيدم كه روش امنيتي شورا نشان سابقه امنيتي مي تواند داشته باشد، وگرنه دليلي براي «گمنام» ماندن كساني كه مدعي رهبري اند وجود ندارد.
+ نوشته شده در  شنبه بیستم فروردین 1390ساعت 22:18  توسط عباس شبان بنا  | 

باذن الله

با خودم قرار گذاشته بودم در این هوای مسموم کاری به سایت و وبلاگ و۰۰ نداشته باشم

اما هر چه سنگها را می بندند سگها بیشتر احساس آزادی می کنند و من نیز ناگزیر دوباه

پا در عرصه دنیای مجازی گذاشتم.

یاداور می شوم کلیه وبلاگ های حقیر به تدریج به روز خواهد شد.

بعونک یا لطیف

+ نوشته شده در  شنبه بیستم فروردین 1390ساعت 22:14  توسط عباس شبان بنا  | 

گزارش تصویری سایت مشرق از حماسه 9 دی 1388

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم دی 1389ساعت 11:56  توسط عباس شبان بنا  | 

۹ دی؛ پایان توهم «اکثریت» ِ اقلیت

حمایت مادی و معنوی مردم از حکومت، پشتوانه بسیار مهمی برای هر حکومت و هر نظامی است. مشروعیت مردمی، نقش مهمی در قدرت، ثبات و عملکرد حکومت‌ها دارد و اگر نظام‌های سیاسی فاقد حمایت مردمی باشند، با مشکلات زیادی چه در داخل و چه در خارج از کشور مواجه می‌شوند.

در بسیاری از نظام‌های سیاسی، مشارکت سیاسی مردم به حضور آنها در انتخابات مختلف بستگی دارد. در نظام و حکومت ما هم، شرکت مردم در انتخابات یکی از راه‌های مشارکت سیاسی آنهاست و حکومت خود را مدیون این حضور مردمی می‌داند. براین اساس حضور ۴۰ میلیونی مردم در انتخابات سال گذشته، یعنی مهر تایید بر نقش مردم و نیز مشارکت اکثریت مردم ایران در سرنوشت سیاسی خود و به رسمیت شناختن سیستم موجود.

البته در جمهوری اسلامی راه‌های دیگری هم برای نشان دادن حمایت مردم از نظام اسلامی وجود دارد از جمله حضور مردم در راهپیمایی‌های سراسری و تظاهرات مختلفی که هر ساله در حمایت و پشتیبانی از آرمان‌های انقلاب و جمهوری اسلامی برگزار می‌شود. قطعا یکی از باشکوه‌ترین و پرمعناترین تظاهرات سال‌های بعد از انقلاب، خروش سراسری مردم در ۹ دی سال ۸۸ بود.

به طور عام در سال‌های بعد از انقلاب و به طور خاص در سال گذشته، خیلی‌ها سعی کردند به اشکال مختلف این حضور آگاهانه مردم را زیر سوال ببرند. یک روز بالکل منکر پشتوانه مردمی نظام ‌شدند. روزی با اهانت به مردم، ساندیس و برگه ماموریت و مرخصی و اجبار را بهانه کردند و گاهی هم که زیرسوال بردن اصل حضور مردم ناممکن بود، همه جمعیت را همراه و هم جهت با خود و مخالف با نظام اسلامی معرفی کردند!

مثلا بعد از دوم خرداد سال ۷۶، برخی افراد و گروه‌های سیاسی که خود سالها در ارکان حکومتی این نظام حضور داشتند، یکدفعه ژست اپوزوسیون به خود گرفتند، گویی برای اولین بار به قدرت رسیده‌اند! به همین منظور آنها سعی کردند رای ۲۰ میلیونی مردم به سید محمد خاتمی را، مخالفت با نظام اسلامی تعبیر کنند! هرچند شکی نیست که یکی از دلائل پیروزی خاتمی، جواب «نه» به سیاست‌های جناح راست آن روزگار بود، همچنانکه یکی از دلائل پیروزی اصولگرایان در انتخابات مختلف سال‌های اخیر جواب منفی به سیاست‌های اصلاح‌طلبان در سال‌های زمان مسئولیتشان بود.

البته رفتار سیاسی اصلاح‌طلبان ثابت کرده است که آنها نه ظرفیت پیروزی را دارند و نه ظرفیت شکست را، نه تحلیل درستی از ۲ خرداد دارند و نه از ۲۲ خرداد! اصلاح‌طلبان که خود را افرادی بالغ (بلوغ سیاسی) می‌دانند، این بار هم مثل گذشته در اقدامی کودکانه و به دور از آداب و اصول دموکراسی، به آرای مردم احترام نگذاشتند و بخشی از حامیانشان را برای زیر سوال بردن رای اکثریت مردم به خیابان آوردند.

۲۵ خرداد در حقیقت ادامه جو انتخاباتی و هیجانی روزهای تبلیغات قبل از انتخابات بود. در انتخابات سال گذشته، رقابت‌های انتخاباتی آنچنان گرم و پرشور بود که حامیان کاندیداها تا نیمه های شب در خیابان‌ها حضور داشتند. ۲۵ خرداد ادامه چنان جوی بود و طرفداران کاندیدای شکست خورده با دعوت او و اطرافیانش و با بهانه تقلب و البته برخی هم در اعتراض به دروغ «خس و خاشاک» به خیابان آمدند.

درباره ۲۵ خرداد تحلیل‌های اشتباه و اغراق‌آمیزی مطرح شده است. اصلاح طلبان و حامیان جریان فتنه با جنجال و هیاهو سعی کردند جمعیت این روز را میلیونی نشان دهند. اگر سری به سایتهای مختلف این جریان بزنید، ادعاهای متعدد و متناقضی درباره جمعیت ۲۵ خرداد می‌بینید: یک میلیون، دو میلیون، سه میلیون، چهار میلیون و این اواخر پنج میلیون!

کاری به تخمین جمعیت ندارم، مساله مهم اینست که ۲۵ خرداد هنوز یک صحنه انتخاباتی بود و ربطی به مخالفت مردم با نظام نداشت. چرا که عناصر پشت صحنه و شعارهای انحرافی و اهانت آمیز و برنامه‌های بعدی فتنه‌گران هنوز برای بسیاری از مردم و حتی حامیان موسوی مشخص نبود.

به همین علت، رهبر معظم انقلاب در خطبه‌های ۲۹ خرداد، این قبیل تجمعات را «اردوکشی خیابانی» برای تحت تاثیر قرار دادن انتخابات تفسیر کردند :«زورآزمائى خیابانى بعد از انتخابات کار درستى نیست، بلکه به چالش کشیدن اصل انتخابات و اصل مردم‌سالارى است.» ایشان تاکید کردند که قدرت و جایگاه هر فرد و حزب و گروهی، در روز انتخابات و پای صندوق‌های رای مشخص می‌شود نه در کف خیابان‌ها و اگر قرار باشد  چهارچوبهاى قانونى شکسته شود، در آینده هیچ انتخاباتى دیگر مصونیت نخواهد داشت و هیچ انتخاباتى مورد اعتماد قرار نخواهد گرفت و مصونیت پیدا نخواهد کرد.

البته شکی نیست که در همین راهپیمایی به ظاهر سکوت و آرام نیز، بسیاری از عناصر فرصت‌طلب و مخالف نظام و نیز ارازل و اوباش حضور داشتند که حضورشان ربطی به انتخابات نداشت. همچنانکه در پایان این راهپیمایی به اصطلاح آرام، گروهی به پایگاه بسیج حمله کردند و آنجا را به آتش کشیدند!

در این میان، دستگاه‌ها و رسانه‌های تبلیغاتی جریان فتنه تلاش زیادی کردند تا همچنان این اغتشاشات را، اعتراضات مردمی و معترضان را تا حد امکان اکثریت مردم ایران بنامند. به عنوان مثال سایت فتنه‌گر آینده، بعد از نماز جمعه آقای هاشمی در تاریخ ۲۶ تیرماه، در ادعایی مضحک و خنده‌دار، آنرا نمازجمعه تاریخی و بی‌نظیرترین نمازجمعه تهران بعد از نماز‌های اول انقلاب خواند! این در حالی بود که نمازجمعه مورد نظر، چه از نظر کمی و چه از نظر کیفی، اصلا و ابدا قابل مقایسه با نماز‌جمعه‌هایی که به امامت رهبر انقلاب برگزار شده و می‌شود، نبود.

همه این تبلیغات پرهیاهو و البته دروغ فتنه‌گران، به این خاطر بود که همچنان خودشان را دارای پشتوانه عظیم مردمی نشان بدهند، اما واقعیت آن است که بعد از خطبه‌های نماز ۲۹ خرداد رهبری، جمعیت معترضان روز به روز کاهش پیدا ‌کرد که این مساله ناشی از فروکش کردن جو تبلیغاتی و هیجانی انتخابات، عدم ارائه پاسخ منطقی و مدارک کافی به ادعای تقلب و مطرح شدن شعارهای انحرافی از سوی فتنه‌گران و رو شدن چهره واقعی آنها بود.

البته جماعت فتنه گر، خشونت و سرکوب را علت کاهش جمعیت معترضان می‌دانستند که این توجیه درستی نبود. برای آنها که با تقلید ناشیانه از انقلاب اسلامی، سعی داشتند نظام اسلامی را سرنگون کنند، خشونت نباید مانع کارشان می‌شد. چرا که مردم ایران در سال ۵۷ علی‌رغم افزایش خشونت‌ها از سوی رژیم طاغوت، یک لحظه هم عقب ننشستند بلکه روز به روز بر تظاهرات و حضور مردم افزوده می‌شد.

البته مقایسه حرکت عظیم مردم در انقلاب اسلامی با حرکت کاریکاتوری جماعت فتنه‌گر، مخصوصا مقایسه عملکرد خشونت بار و ضدانسانی رژیم شاه با جمهوری اسلامی، واقعا ظلم بزرگی است در حق انقلاب اسلامی. اما حرف این است که حتی اگر خشونت‌ها را بپذیریم، این نمی‌تواند توجیه درستی برای کاهش شدید جمعیت فتنه‌گران باشد. واقعیت آن است که با گذشت زمان و با کمرنگ شدن بهانه تقلب، خواسته‌ها و شعارهای دیگری به ادبیات گروه باقیمانده اضافه شد که شعار مورد انتظار اکثریت حامیان موسوی در انتخابات نبود.

همان طوری که قبلا هم نوشتم، رای ۱۴ میلیونی موسوی در انتخابات، به چند گروه، دسته و پایگاه اجتماعی مختلف تعلق داشت که تنها بخش کوچکی از آن، جماعت ضدانقلاب و مخالف با نظام  بودند. بنابراین در اعتراضات و اغتشاشات سال گذشته، وقتی کم‌کم بهانه‌های دیگری جای دروغ تقلب را گرفت، اکثریت حامیان موسوی که دلبسته نظام و رهبری بودند، از صحنه کنار رفتند و مخالفین نظام و البته جمعی از اراذل و اوباش در صحنه باقیماندند که در مناسبت‌های مختلف از جمله روز قدس، روز دانشجو و روز عاشورا همچنان به فتنه‌گری خود ادامه دادند.

اوج اینها را می‌توان در شعارهایی چون «نه غزه نه لبنان» «جمهوری ایرانی» و «مرگ بر اصل ولایت فقیه» و یا حوادث روز عاشورای سال گذشته دید که در نهایت منجر به خشم و خروش سراسری مردم در ۹ دی شد.

۹ دی را باید نتیجه طبیعی صبر، تحمل و گذشت مردم بر چند ماه حرمت‌شکنی، زیاده‌خواهی، قانون شکنی و اهانت جماعت فتنه‌گر دانست. مردمی که خود بهتر از هرکسی می‌دانستند به چه کسی رای داده‌اند. مردمی که می‌دیدند گروهی با توسل به زور و اجبار و جنجال و هیاهو و آشوب و اغتشاش، می‌خواهند رای آنها را نادیده بگیرند. مردمی که دروغ تقلب را در حقیقت توهین به خود و شعور خود می‌دانستند. ۹ دی اعتراض سراسری اکثریت مردم ایران در همه شهرها و روستاهای دور و نزدیک به توهم «اکثریت» اقلیتِ فتنه‌گران در چند خیابان تهران بود.

البته علت اصلی حرکت مردم در ۹ دی، دفاع از انتخابات نبود، چرا که مردم جواب خود را به اصلاح‌طلبان، در روز انتخابات و در پای صندوق‌های رای داده بودند. ۹ دی دفاع از نظام، انقلاب، ولایت فقیه و شخص رهبری بود که فتنه‌گران به بهانه‌ی انتخابات، اینها را هدف گرفته بودند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم دی 1389ساعت 11:50  توسط عباس شبان بنا  | 

مملکت داری یا خاله بازی؟!

بچه ها بازی معروفی دارند که به آن می‌گویند «خاله بازی». در این بازی، بچه‌ها نقش بزرگترها را بازی می‌کنند. یکی نقش پدر، یکی نقش مادر، یکی نقش بچه و …

اگر به دقت به «خاله بازی» بچه‌ها نگاه کنیم، می‌بینیم که چقدر جدی نقش بزرگترها را بازی می‌کنند. اما به هرحال «خاله‌بازی» بازی مخصوص بچه‌هاست و فقط تقلیدی از زندگی واقعی بزرگترهاست. کسی به بچه‌ها ایراد نمی‌گیرد که چرا «خاله بازی» می‌کنید اما مسلما کسی از بزرگترها انتظار ندارد که همچنان مشغول خاله بازی باشند!

این روزها اگر به رفتار برخی مسئولان کشور توجه کنیم، ردپایی از «خاله‌بازی» دوران کودکی را به خوبی می‌بینیم. برخی تصمیمات و برخی رفتارها، آنقدر خنده‌دار و کودکانه است که آدم می‌ماند چه بگوید؟ گویا مسئولان محترم همچنان مشغول «خاله بازی» هستند و یا اینکه مملکت داری را با «خاله بازی» اشتباه گرفته‌اند و یا اینکه …

یا اینکه اصلا آدم‌های  بزرگی نیستند و به درد کارهای بزرگ نمی‌خورند و همان خاله‌بازی بیشتر به آنها می‌آید!

عزل عجیب و غریب منوچهر متکی کم بود، که اصرار بیش از اندازه بر معرفی خانم ترکستانی هم به آن اضافه شده است. حدودا یک هفته است که آمدن و یا نیامدن خانم ترکستانی، به تعویق افتادن مراسم معارفه و اخیرا بستری شدن وی در بیمارستان، این سوال را در ذهن ما به وجود آورده که آیا نمی‌شود قبل از انجام هر کاری، کمی درباره آن فکر کرد؟ اصلا دلیل این همه اصرار بر انتصاب خانم ترکستانی به عنوان مسئول سازمان ملی جوانان چه می‌تواند باشد؟

و جالب اینکه اصلا و ابدا به روی خودشان نمی‌آورند و با خونسردی تمام دلائل متعددی در توجیه این بازی‌های خنده‌دار ارائه می‌کنند. یکی می‌گوید رییس جمهور خبر نداشته، وزیر خارجه اش کجاست؟! دیگری متکی را متهم می‌کند که طلبکار است! و یکی دیگر تداخل برنامه‌های رییس جمهور را علت اصلی لغو معارفه ترکستانی می‌داند. لابد ما هم مغزمان را تعطیل کرده‌ایم!

متاسفانه این قبیل مسائل در زمانی اتفاق می‌افتد که دولت مشغول اجرای طرح هدفمندی یارانه‌هاست و باید تا حد امکان از مسائل حاشیه‌ای و جنجالی بپرهیزد. اما انگار در خود دولت دست‌هایی در کارند که وقت مناسب برای این عزل و نصب‌های جنجالی را درست در زمان هدمندی یارانه‌ها انتخاب کرده‌اند! دقیقا مشابه انتخاب این زمان خاص، برای اظهار نظر درباره اجداد پیامبر، حلال و حرام بودن موسیقی و یا  سر زدن به نمایشگاه خانم بازیگر!

کلا آقای خاص، آدم چندان زرنگی نیست، آدم‌های مقابل او آدم‌های زرنگی نیستند. اگر زرنگ بودند مثل او بازی می‌کردند و حالش را می‌گرفتند!

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم دی 1389ساعت 11:48  توسط عباس شبان بنا  | 

مايكل لدين: فتنه سبز از زمان باند مهدی هاشمی معدوم آغاز شد

به گزارش کیهان، مايكل لدين طي سخناني در بنياد نومحافظه كار FDD با موضوع مقابله با تهديد ايران اظهار داشت: تا آنجا كه من مي دانم سرويس هاي خارجي فعال در ايران از اواسط دهه 1970 تاكنون همگي تحليل هاي غلطي راجع به اين كشور داشته اند و تقريباً تمام پيش بيني هاي اين سرويس ها شكست خورده است. 

وي افزود، ما روزي خواهيم نشست و در مورد تاريخ پنهان جنبش سبز صحبت خواهيم كرد و همه شما خواهيد گفت كه جنبش سبز از 2009 شروع شد. اما من به شما بگويم كه ما مي دانيم و مي توانيم مستند كنيم كه اين ريشه اين حركت به اواسط دهه 1980 برمي گردد كه در طول مراحل مختلف تكامل پيدا كرده است. 

وي در اين جا صحبت هاي خود را متوقف كرد و گفت: من حرف هاي بيشتري در اين مورد براي گفتن دارم اما همين جا صحبتم را قطع مي كنم(!) لدين در اين سخنراني خواستار تمركز روي وقايع داخلي ايران شده است. 

تاكيد مشاور امنيتي دولت ريگان به اواسط دهه 1980 ميلادي به عنوان نقطه آغاز فتنه سبز (اپوزيسيون شبه مذهبي و اين بار از درون جمهوري اسلامي)، در واقع اشاره به سالهاي 63 تا 67 است كه طي آن تحركات باند مهدي هاشمي- در پوشش نام آقاي منتظري- شدت يافته بود. 

لدين البته در ميانه سخنراني كلام خود را قطع مي كند و مي گويد «من حرف هاي بيشتري در اين مورد براي گفتن دارم اما همين جا صحبتم را قطع مي كنم». با اين حال آنچه اين اظهارات مبهم را اندكي شفاف مي كند، اظهارات 6 مهر 89 لدين در گفت وگو با راديو فردا مي باشد. وي در آن گفت وگو فاش كرد با دفتر ميرحسين موسوي و برخي اطرافيان وي به هنگام نخست وزيري موسوي در ارتباط بوده است. 

لدين در مصاحبه با راديو فردا ضمن اشاره به ماجراي گسيل هيئتي مخفيانه از سوي آمريكايي ها به ايران (مك فارلين) مي گويد: من به هيچ وجه به وجود افرادي معتدل در حكومت ايران اعتقاد نداشتم. 

آنچه كه من به آن اعتقاد داشتم، وجود افرادي است كه خواهان رابطه با آمريكا بودند. اين افراد چه كساني بودند؟ كساني كه ما با آنها وارد گفت وگو شديم. افرادي از دفتر نخست وزيري بودند، از دفتر ميرحسين موسوي و اطرافيانش. من فكر مي كردم اگر قرار است با كسي در ايران گفت وگو شود اينها كساني هستند كه بايد طرف صحبت باشند. 

وي در عين حال ايده مذاكره با ايران را در كل ايده ديوانگي محض توصيف كرد و گفت در كل تصميم ما تصميم غلطي بود. 

لدين درباره موقعيت آن روز خود مي گويد: من نقش يك پيك را داشتم و پيام ها را منتقل مي كردم. در جلسات شركت مي كردم و پيغام ها را از كاخ سفيد به بقيه منتقل مي كردم و برعكس. 

وي همچنين درباره ملاقات آن روزگارش با شيمون پرز نخست وزير اسرائيل توضيح داد: من هيچ وقت از او نخواستم به ايران سلاح بدهد. آن چيزي كه من از او خواستم اين بود كه كساني را معرفي كند كه به مسائل داخلي ايران اشراف داشته باشند. و اگر چنين كساني را مي شناسد، آيا حاضر هستند در اين مورد با ما وارد بحث شوند؟ 

يادآور مي شود برخي عناصر حاضر در دولت موسوي- كساني نظير محسن سازگارا- پس از ايفاي نقش هاي خائنانه در طول 25 سال گذشته طي چند سال اخير از كشور گريختند و مديريت شاخه خارجي براندازي و آشوب را به دست گرفتند. در اين تيم، كساني چون بهزاد نبوي، سعيد حجاريان، محسن امين زاده، تاج زاده، عبدي، موسوي خوئيني ها نيز كما بيش فعاليت مي كردند و طيفي از آنها با گروهك هاي نفاق نظير نهضت آزادي، منافقين، جبهه ملي و... نيز مرتبط بودند. 

مايكل لدين از عناصر محافل نومحافظه كاري چون آمريكن اينترپرايز - موسسه پردازشگر استراتژي قرن جديد آمريكايي براي قرن 21 - است كه مشاور مك فارلين نيز بوده و از موسسات انستيتو يهودي براي امور امنيت ملي (Jewish Institu for National Security) است. او همچنين در جريان آشوب هاي سال گذشته در ايران، از حاميان تندرو و راديكال جريان سبز بود و براي اين جريان نسخه پيچي مي كرد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم دی 1389ساعت 11:45  توسط عباس شبان بنا  | 

آقازاده ای که سیف الاسلام را به غلاف شیطان کشید

ماجرای انحراف آقازاده ها مربوط به امروز نیست. این قصه سر دراز دارد...

علي (ع) سوار بر اسب از ميان سپاه پيش آمده زبير را فرا خواند، و او آمده در برابرش ايستاد.

علي (ع) از زبير پرسيد: چه باعث شد که آمدي؟

زبیر گفت: تو باعث شدي، نه ترا شايسته حکومت ميدانم و نه ذيحق تر از ما.

علي (ع) گفت: براي حکومت، بعد از عثمان رضي الله عنه شايسته نيستم؟ ما ترا از اولاد (و قبيله) عبد المطلب ميشمرديم تا آنوقت که پسرت، همان پسر بدت بزرگ شد و ترا از ما جدا کرد. سپس برخي کارهاي ناروائي را که کرده بود برشمرد.

آنگاه بيادش آورده که پيامبر(ص) به او و زبير برخورده به او (يعني علي ع) گفته است: پسر عمه ات (زبير) چه ميگويد که ستمکارانه و بناحق با تو خواهد جنگيد؟

در اين هنگام، زبير در حاليکه ميگفت ‏بنابراين با تو نمي جنگم بازگشت نزد پسرش عبد الله و به او گفت: شرکت خود در اين جنگ را خردمندانه و روا نمي بينم.

پسرش به او گفت: تو در حالي قيام کردي که آنرا بروشني روا ميدانستي ولي حالا که چشمت به پرچمهاي ‏پسر ابي طالب افتاد و فهميدي زيرآنها مرگ کمين کرده ترسيدي.

زبير از اين سخن بخشم آمده گفت: واي بر تو من‏ در برابر او سوگند خوردم که با او نجنگم. گفت:
کفاره قسم بده، غلامت" سرجيس " را آزاد کن. زبير آن برده ‏را بعنوان کفاره قسم آزاد کرد و رفت‏ در کنار آنها در صف نبرد ايستاد.

عبدالله بن زبیر، پسر زبیری بود که پیامبر به او سیف الاسلام می گفت. او نوه ابوبکر (خلیفه اول) بود. نوه عبدالمطلب بود. خواهر زاده عایشه (همسر پیامبر) بود. خودش و پدرش هر دو صحابی بودند. او اولین کسی بود که از مهاجرین در مدینه به دنیا آمده بود.

تا زمانی که عبدالله کودک بود، پدر هم در ایمان و هم در عمل جزو بزرگترین زمان خود بود. او صحابه بزرگ پیامبر و یاور ولایت بود. تا جایی که گفته می شود او جزو جمع اندکی بودند که در تشییع جنازه حضرت زهرا (س) حضور داشتند.

وقتی آقازاده بزرگ شد و برای خود آقایی شد، ادعاها شروع شد. او رفته رفته پدر را به انحراف کشاند تا جایی که در مقابل ولایت و امام خود شمشیر کشید و با اینکه می دانست (طبق پیش بینی پیامبر) با این کار خود ظلم بزرگی انجام می دهد ولی باز خودش را توجیه کرد تا اینکه بسیار ذلیلانه به قتل رسید. (حضرت علی(ع) در سوگ مرگ زبیر بسیار گریست)

عبدالله بن زبیر حتی عایشه را هم به انحراف کشاند. وقتی عایشه در منطقه حوأب با پارس کردن سگها مواجه شد به یاد فرمایش پیامبر (ص) افتاد و خواست از درگیری و رویارویی با علی پرهیز کند، عبدالله به دروغ با آوردن 50 شاهد بر این که این مکان حوأب نیست، مانع از برگشت عایشه شد.


در طول تاریخ آقازاده های زیاد بوده اند که دچار انحراف از مسیر حق شده و گاها تمام حیثیت پدر خود را نیز بر باد داده اند.

بعد از فوت پیامبر جنگ قدرت در بین صحابی و بزرگان مسلمانان شروع شد و این جنگ توسط آقازاده ها تداوم یافت تا جایی که لیاقت وجود حضوری امام دوازدهم از ما گرفته شد.

عبیدالله بن زیاد، عبدالله بن عمر، عبدالله بن زبیر، ابن عباس، محمد حنفیه و ... همه آقازاده بودند و گمانشان هم این بود که خاندان عصمت نیز تنها آقازاده ای بیش نیستند.

جنگ آقازاده ها، جنگ ادعا و جنگ قدرت بود. جنگ ثروت و جنگ طلا بود. جنگ هایی به اسم اسلام و به کام شیطان بود. جنگ هایی که باعث شد جهانی شدن دین اسلام و عدالت، تا به امروز عقب بیافتد.

امروز نیز متاسفانه بعد از گذشت سی سال از انقلاب اسلامی، شاهد رشد آقازاده های منحرفی هستیم که گاها تمام رزومه مبارزاتی و انقلابی و ولایی پدر خود را زیر سوال برده اند.

عبدالله بن زبیرها در طول تاریخ بوده اند و خواهند بود، مراقب باشیم.
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم دی 1389ساعت 11:44  توسط عباس شبان بنا  | 

به زودی به روز می شود

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم دی 1389ساعت 10:47  توسط عباس شبان بنا  | 

پایان پدرخوانده

احمدی نژاد رئیس جمهور و استاد دانشگاه علم و صنعت در مصاحبه با لری کینگ : تعجب می‌کنم که برخی ( هاشمی رفسنجانی ) در ایران همسو با مقام‌های امریکایی اظهارنظر می‌کنند و موجب این همه خوشحالی مقام‌های امریکایی شده اند.

کچویان عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی و مدیر گروه علوم اجتماعی دانشگاه تهران : ظاهرآ آقای هاشمی رفسنجانی درسهای فقهی خود را به خوبی نخوانده است.

واکنش سلیمی نمین به اظهارات هاشمی : اگر فردی ( رفسنجانی) نسبت به اموال عمومی حق تملک مدیریتی داشته باشد نمی تواند تلقی بر آن کند که مالک بر آن اموال است.

منصور غفورى معاون سياسى شوراى سياست‏گذارى ائمه جمعه : آقاى هاشمى رفسنجاني اظهاراتش را اصلاح كند

خبرنامه دانشجویان ایران : آقای هاشمی نیروهای خودسر در منزل شما هستند.

آملی لاریجانی رئیس قوه قضاییه : سخنان هاشمی رفسنجانی ناشایست، اشتباه و عوامانه است.

فیاض استاد دانشگاه تهران : سیاست های رفسنجانی ناصرالدین شاهی بود.

زیبا کلام استاد لیبرال دانشگاه تهران : من معتقدم که ما در حال مشاهده  " پایان هاشمی " هستیم. درست مثل کشتی ای که در حال دور شدن از ساحل است. به نظر من آقای هاشمی در عرصه مناسبات سیاسی ایران، تمام شده است.

پدر خوانده در سکانس آخر فیلم پدر خوانده در حال بازی کردن با نوه کوچکش بود. نوه اش به او تیر اندازی می کرد و پدر خوانده خود را به مردن می زد نوه کوچکش با خوشحالی فریاد می زد دیدی کشتمت پدر بزرگ؟ ولی این بار واقعآ پدر خوانده مرده بود و تکان نمی خورد. نوه کوچک اش همچنان با خوشحالی فریاد می زد

جمله معروفی وجود دارد که می گوید انقلاب فرزندان خود را می خورد ولی فارغ از درست یا غلط بودن این جمله باید توجه کرد که این تمام واقعیت نیست. انقلاب فقط فرزندانش را نمی خورد بلکه فرزندان جدیدتری به دنیا می آورد. انقلاب عقیم نیست. به نظر می رسد فتنه سبز آخرین برگ پدر خوانده بود.

بازتاب مفید نیوز و  پارساپرس

+ نوشته شده در  شنبه دهم مهر 1389ساعت 19:43  توسط عباس شبان بنا  | 

عملکردمنافقانه نوری زاددرسالهای انقلاب(قسمت پایانی)+تصاویر

وقتی کارمند جهاد سازندگی شدی و با شعارهای بزرگ و ارزشمند عازم میناب و بشاگرد شدی، یادت هست؟ راستی یادت هست وقتی برای دور دوم مجلس شورای اسلامی کاندیدای نمایندگی از میناب شدی چه شعارهای انقلابی ای میدادی؟ یادت هست رقیبت چگونه آبرویت را برد ؟
تاریخ سی ساله انقلاب اسلامی به اندازه ۲۰۰ سال تجربه تاریخی غنی است و اگر محققی بتواند با قدرت پژوهشی به بررسی ابعاد انقلاب اسلامی بپردازد، یقیناً به مخاطبان خویش، آموزه های بسیار ارزنده ای را اعطاء خواهد کرد!






به گزارش بولتن:محمد نوری زاد که روزی در برنامه های جهاد سازندگی، روایت فتح و برنامه های مذهبی رمضان و تولیدات ارزشی صدا و سیما و رسانه های مکتوب، مانورهای اعتقادی و آرمانی متعددی را به نمایش می گذاشت، با انتشار نامه هایی نفاق آلود، عملاً تسلیم درونی خویش را در برابر دشمنان سیاه نما و بدخواه انقلاب اسلامی، زبونانه علنی کرد.

از عکس های یادگاری اش با اعضای کهنه کار نهضت آزادی گرفته تا آخرین بدرقه ای که با حضور عناصر  غیر خودی، ذهنیت دار و مسئله ساز در روزهای اخیر  برای انتقال مجددش به زندان انجام گرفت، معلوم شد که نوری زاد از اول هم آدم آنها بود و در میان خودی ها نفوذ کرده بود و در این سالهای متمادی، در اندیشه و رویای آوینی شدن، افکار عمومی را بازی می داد.


بنابراین گزارش پس  ازعلنی شدن انحراف واقعی نوری زاد برخی از افرادی که از نزدیک  با اندیشه ها وافکار وی آشنا بودند نامه هایی را خطاب به وی و برای روشن شدن افکار عمومی منتشر کردند که از ماهیت واقعی  نوری  حکایت می کند  که در ادامه به برخی از این نامه ها اشاره می گردد.






“همانگونه که امریکا در طوفان های آخرالزمانی و در سیلاب عظیمی که به راه افتاده غرق خواهد شد، ما نیز اگر از اسلام و ولایت فقیه و حقیقت فاصله بگیریم و از کشتی نجات ولایت خارج شویم، غرق خواهیم شد و کسی وجود و بقاء ما را تضمین نکرده است”.


این بخشی از یک مقاله محمد نوری زاد در روزنامه کیهان است که در سلسله مقالاتی با عنوان ”جهان پس از آمریکا “ منتشر شده است.


اما امروز حکایت مواضع محمد نوری زاد شنیدنی است. وی در بخشی از نامه هایش این ادعا ها را مطرح می کند:

ـ انقلاب اسلامی در این سی سال، به موفقیت دست پیدا نکرده و نتوانسته است که مدینه فاضله‌ای که وعده‌اش را می‌داد بسازد.

ـ مسئولین نظام و اطرافیان آنها، مقصر اصلی در عدم توفیق انقلاب اسلامی هستند.

ـ مردم از اطراف نظام پراکنده شده‌اند و خدا هم حکومت اسلامی را دوست ندارد!

ـ ما دوستان خود را در جهان از دست داده‌‌ایم و خیلی‌ها با ما دشمنند.




کروبی در دیدار باخانواده نوری زاد



به نظر می‌رسد چند نقد کلی بر محمد نوری‌زاد و نامه‌هايش وارد است:

1)مشکل آقای نوری‌زاد، فقدان بصيرت است. بصيرت يعنی قدرت اولويت‌بندی امور و تشخيص اهم و مهم. در جای جای اين نامه‌ها مسائلی مثل توقيف فلان روزنامه، اشتباهات فلان نماينده ولی فقيه در فلان شهر، عدم برگزاری مراسم یادبود دکتر شريعتی در جمهوری اسلامی، بالا بودن آمار اعتياد در کشور، نشستن آدم‌های غيرکارشناس بر برخی از مناصب مهم، و ... مطرح شده و با تکيه بر آنها، کليت حرکت حکيمانه و مقتدرانه نظام زير سؤال رفته است. ما به اين می‌گوييم: بی‌بصيرتی! بی‌بصيرتی که شاخ و دم ندارد.

بی‌بصيرتی يعنی احساس حقارت در برابر مظاهر تمدن غرب و نديدن حضور الهام‌بخش فرهنگ انقلاب اسلامی در مقياس منطقه‌ای و جهانی. بی‌بصيرتی يعنی نديدن حضور بی‌سابقه، مشتاقانه و دشمن‌شکنانه ملت در انتخابات گذشته و ادعای پوچ تنها ماندن نظام. بی‌بصيرتی يعنی نديدن توفيق دين در  تحقق آزادی صحيح و توفيق در نفی نظری و عملی سفسطه جهانی جدايی دين از سياست.

 بی‌بصيرتی يعنی نديدن امتداد استکبار و کفر تاريخی که در کمين انقلاب اسلامی نشسته‌اند! بی‌بصيرتی يعنی نديدن دروغگويی‌های سران فتنه و جرايم بزرگ آنها و توطئه‌های براندازانه مطبوعات وابسته، و در مقابل، بزرگ جلوه دادن مسائل جزئی.

2)برداشت غيرنظام‌مند از معارف دينی است. نوری‌زاد با ادبياتی که متأثر از ادبيات روشن‌فکران و سران فتنه است می‌گويد: «وقتی امام علی (ع)، مرگ را بر خود و یاران خود روا می‌داند آن‌گاه که خبر ربوده شدن یک خلخال از پای یک زن یهودی را می‌شنود، چگونه است که دوستان امروز ما، از شنیدن خبر کشته شدن مردم به دست عوامل حکومت، مرگ را از خدا تقاضا نمی‌کنند؟»

 فعلاً از اطلاق کلمه «مردم» (!؟) به گروهی اغتشاشگر و قانون‌گريز که بنا به اسناد و مدارک و اعترافات خودشان، جزو ستون پنجم دشمن بوده‌اند صرف‌نظر می‌کنيم. بحث اصلی که هر از چند گاهی در بيانيه‌ها و مقاله‌های فتنه‌گران مشاهده می‌شود بحث کشیده شدن یک خلخال از پای یک زن یهودی و آرزوی مرگ از سوی اميرالمؤمنين (ع) نسبت به اين حادثه احتمالی است.


به نظر می‌رسد يکی از آفات پژوهش‌های دينی در جامعه ما که آثار خود را در سياست هم نشان می‌دهد نگاه غيرنظام‌مند است. نگاه غيرنظام‌مند به اين عرصه يعنی ملاحظه بخشی از آموزه‌های دينی و سيره معصومين (ع) و رها کردن بخشی ديگر.

به عبارت ديگر، نگاه غيرنظام‌مند يعنی «نؤمن ببعض و نکفر ببعض»! تکيه بر ماجرای زن یهودی و استفاده از آن برای محکوم کردن رفتار حکومت اسلامی با دشمنان اسلام و انقلاب اسلامی و منافقان و عوامل اغتشاش‌گر، مصداق بارز نگاه غيرنظام‌مند و تحریف‌آميز به آموزه‌های دينی و سيره معصومين (ع) می‌باشد.

 اينان اگر دقت کنند سخنان و رفتارهای بسياری در دين اسلام و سيره معصومين (ع) خواهند يافت که بر مقابله قاطع حاکم اسلامی با دشمنان دين خدا و منافقان و اغتشاشگران تأکيد می‌ورزد؛

به عنوان مثال، اميرالمؤمنين (ع) در جنگ با اغشاش‌گران داخلی، در يک روز چند هزار نفر را به قتل می‌رساند و يا آن هفتصد یهودی که در جنگ با پيامبر اسلام (ص) دستگير شده و حاضر نشدند شرايط را بپذيرند را گردن زدند! و برخوردهایی از اين قبيل. منورالفکرها و آقای نوری‌زاد بايد بدانند که اساس حکومت اسلامی و هويت دينی و انقلابی در جهان امری نيست که بتوان با تسامح با آن برخورد کرد. اگر کسی يا کسانی بخواهند به توطئه بپردازند و در مقابل حاکم اسلامی دست به شمشير ببرند حکومت اسلامی چاره ای جز برخورد اسلامی، انقلابی، قانونی و قاطع با آنان را ندارد و اگر هم ريزشی اتفاق بيفتد موجب برکت خواهد بود و فضای خالی برای رويش‌های نو در عرصه‌های ملی، منطقه‌ای و جهانی پديد خواهد آمد.


جريان آن زن یهودی هم هرگز بر ماجرای اين توطئه‌گران و اغتشاش‌گران صدق نمی‌کند که مدام از آن شاهد می‌آورند تا از حکومت بخواهند تا با معاندان و دسيسه‌چينان با مهربانی رفتار کند! اگر نگاه نظام‌مند به دين داشته باشيم و «نؤمن ببعض و نکفر ببعض» نباشيم بايد از قاطعيت حکومت در مقابل دشمنان، و صيانت از آراء ملت، و مهربانی‌اش با آنان، که در رابطه صميمی مردم و مسئولان در انتخابات‌ها، سفرها و ... نمایان است حمايت کنيم نه اين که به سرزنش آن بپردازيم!







3 )ـ نقد ديگر، تأثيرپذيری آقای نوری‌زاد از القائات روشن‌فکران و معاندان است به طوری که اين امر، ايشان را از کسوت يک منتقد مستقل و آزادانديش خارج می‌سازد. ايشان مکرراً مطالبی را به مسئولان گوش‌زد می‌کنند که پيش از ايشان بارها از زبان همان روشن‌فکران و معاندان بيان شده و به قلم درآمده است.

در واقع، بيش‌تر مطالب نامه‌های ايشان چيز جديدی نيست و لازم نبود که اين همه زحمت به خود بدهند و قلم‌فرسايی کنند و خيال کنند که شاهکار کرده‌اند! در ثانی، سرگشاده نوشتن اين‌گونه نامه‌ها به معنای تکيه بر مواضع آن روشن‌فکران و معاندان، و همراهی با آنان برای فشار بر نظام است نه خيرخواهی حقيقی. انقلابيون ما ساده‌لوح نيستند که تمسخر حکومت اسلامی، قضاوت‌های غيرمنصفانه، ذهن‌خوانی‌های غلط، تهمت قتل و جنايت به نظام و دروغگويی‌های ديگر، اتهام قدرت‌طلبی به ارکان نظام، و خلاصه، خوشحال کردن دل توطئه‌گران را به حساب خيرخواهی بگذارند! آن چه از از مقايسه بخش‌های اهم و مهم نامه‌ها آشکار می‌شود، کج‌روی فکری، بی‌بصيرتی و اسلام‌ناشناسی و کينه‌توزی آقای نوری‌زاد را می‌رساند که با چاشنی ابراز محبت و نرمش همراه شده است.



این درحالی است که : چرخش‌های 180 درجه‌ای نوری‌زاد به یک سال اخیر محدود نمی‌شود. به بخشی از نامه وی به آیت الله مصباح یزدی در سال ۷۹ که در روزنامه کیهان نوشته شده است، توجه کنید:

«با تو هستم: ای چراغ راه خوبی ها، ای مصباح! تو هم در شهادت مستغرقی. اگر شهید به یک تیر و ترکش به مقام شهود و شهادت می رسد، تو هر روز و هر ساعت به تیری و ترکش از خدا بی خبران و معاندان و فتنه گران و جاسوسان شهید می شوی. ما اشتعال تو را می بینیم. کسی که چشم هدایت به تو دارد، راه را گم نمی کند و در هزار توی نسبت ها زمین گیر نمی شود. هر چه نسبت شما با خوبی ها و درخشندگی ها و اصالت ها و بایستگی ها بیشتر است، نسبت آنانی که به صورت شما تیغ می کشند، رو به قهقراست.

حضور شما برای آنها تنگی نفس می آورد. آنها، به همه یا هیچ معتقدند.

همین امروز، روزنامه‌ی رسالت، شکوه کرده بود که فلان حزب، در تصاحب کرسی های مجلس، جناحی عمل کرده است و به چند صدایی مدعای خود اعتنایی نکرده است. باید گفت برادران، شما از پوشال آیا می توانید اراده‌ی استقامت کنید؟ و یا مگر از یک عنصر فریب کار، می‌شود انتظار صدق و درستی داشت؟ که اگر بله، خود این اراده و انتظار بر باد است.

راز این همه هجمه به شما در چیست؟ آیا زبانم لال از این که می بینند شما با اجانب در ارتباطید، در خود می گدازند؟ یا از این که بساط اقتصاد کشور را به پیسی و دریوزگی در انداخته اید؟ یا جمعیت جوان کشور را در بطالت متوقف کرده اید؟ یا نیک براون جاسوس را به سفیر کبیری آورده اید؟ یا وضعیت صنعت و کشاورزی کشور را به فلاکت انداخته اید؟ یا مواد مخدر را مثل نقل و نبات در دسترس خاص و عام گذارده اید؟ یا در مجامع بین المللی از لباس خود تخلیه شده اید؟ یا مخاطب صریح جاسوس ها شده اید؟
یا اداره‌ی کشور را به امان خدا وا نهاده اید؟ یا سنگ آزادی به سینه کوفته اید و دهان مخالفان دوخته اید؟ یا معیشت مردمان را به خون جگرشان آمیخته اید؟ یا شکاف هولناک طبقاتی را باعث شده اید؟ یا از مجامع وابسته و غیر وابسته به دولت های استکباری چراغ سبز دیده اید؟ راستی چرا با شما مخالفند؟ چرا چشم دیدن شما و گوش شنیدن استدلال های محکم شما را ندارند؟ بگویم علت همه‌ی این مخالفت ها، تنهاد در این است که شما در جانبداری از اصالت ناب شیعه پرچم ولایت برداشته اید.

آری عزیز ما، گناه شما، همچون اسلاف شما، در همین است. شما اگر زبانم لال مثل آن روحانی نمای کنفرانس برلین، زیستی مواج و شکل پذیر داشتید، حالا چشم و چراغ آنها بودید و حجم روزنامه هایشان را از مراتب علم و فهم و هوشمندی و فرزانگی و آینده نگری خود پر کرده بودند. آنها به همان نسبتی که به غرب دل داده اند، از شما و امثال شما دل بریده اند.


شما و امثال شما، مانع گسترش و ظهور این نسبت وابسته‌اید. حزب توده، در تمامی سال‌های عمر بعد از انقلاب خود نسبت خود را با شوروی سابق انکار می کرد و بر سر این انکار، جدل نیز می کرد. بعدها که جاسوسی این حزب آشکار شد، نسبت ها از مدار خدمت، به ورطه‌ی خیانت منتقل شد. همان گونه که عین همین نسبت، امروزه در باره‌ی نهضت آزادی صدق می کند.
یعنی نسبت نهضت آزادی با امریکا، همان نسبت حزب توده است به شوروی سابق. منتها شکیل‌تر و تر و تمیزتر و متناسب با مذاق موازین کارسازی شده‌ی بین المللی.


عمده زخم هایی که این روزها به تن شما می نشیند، از همین ناحیه است. دقیقا به یاد دارم در مصاحبه‌ی کیانوری، رهبر حزب توده با شهید بهشتی، کیانوری با سماجت و وقاحت تمام، از شأن خدوم حزب توده سخن گفت و اطلاق خیانت را از جانب شهید بهشتی رد کرد و رجوع به مجامع حقوق بشری را تهدید کرد.

چند سال بعد، آن گاه که شهید بهشتی به راه خود رفت و کیانوری نیز به راه خود و دست های آلوده و مزدور کیانوری و حزب توده برملا شد، همین فیلم را مجدداً از تلویزیون خودمان پخش کردند. کیانوری با استدلال و استحکام، نسبت حزب توده را با شوروی رد می کرد و بر اصلاح طلبی و توسعه و جامعه‌ی مدنی پا می فشرد.

حالا نیز همان روند ادامه دارد. کار درست و به ظاهر مستحکم! نفوذی های نهضت آزادی در دولت، بستر فحاشی را به اسم روزنامه و نشریه فراهم کردند و دلارهای آمریکا و نقشه ها و طرح های سیا در برپایی قتل های زنجیره ای و فضاحت کوی دانشگاه،خوراک و جاهت و مطرح شدن برایشان آورد…»


می‌توان گفت که محمد نوری‌زاد کسی است که از "عدم تعادل" رنج می‌برد. نه به آن دوران که در جلسات عمومی، رهبری نظام را "سیدی و مولای" خطاب می‌کرد و نه به اکنون که خود را بالاتر و فهیم‌تر از همه می داند. البته وی به خیال خود می‌خواهد این عدم تعادل را به حساب فراجناحی و منطقی بودن خود بگذارد اما غافل از آن‌که این ترفندها هم هرگز نمی‌تواند و نتوانسته که بر عدم تعادل فکری و روحی او سرپوش بگذارد. نوری‌زاد گرفتار جریان فتنه قبل و پس از انتخابات شد و فتنه‌زده شد و نامه‌هایش هم تاریک و فتنه‌زده است. این نامه‌ها به شکلی متفاوت، امتداد همان خط توهم سران فتنه از موسوی تا خاتمی است که سطحی‌نگری‌ها، تهمت‌ها و دروغ‌ها و خیانت ها را با ادعای خیرخواهی بیان می کند.


بنابر این گزارش یکی از نزدیکان نوری زاد نیز از سالهای دور مصاحبت با وی می گوید.

در قسمتی از این نامه به محمد نوری زاد امده است :  ...دفتر وجود خویشتن خویش را یکبار بخوبی و بدون تعصب تماشا کن. فرض کن روز حساب تو آغاز شده است و داری حساب پس میدهی در درگاه خداوند ، و راه برگشت هم نداری و کارنامه همه عمرت را به دستت (نمیدانم دست راستت یا دست چپت) داده اند و می گویند محمد فرزند علی اصغر بخوان کتاب اعمال خویش را .

مگر حدیث نداریم " المؤمن مرأت المؤمن " مومن آینه مومن است. سعی میکنم آینه صادقی باشم و از شما هم استدعا دارم حتی برای دقایقی با خویشتن خویش صادق باش و از این دنیای پر آشوب و آشفته ات بیرون آی و خود را در آیینه دوستت که بخش کوچکی از دفتر رفتار خویش است مرور کن.

من از دوران کودکی که در روستای فلان شهریار ،دبستان و دبیرستان و چرایی عدم تحصیل دانشگاهت عبور می کنم. وقتی کارمند جهاد سازندگی شدی و با شعارهای بزرگ و ارزشمند عازم میناب و بشاگرد شدی، یادت هست؟ راستی یادت هست وقتی برای دور دوم مجلس  شورای اسلامی کاندیدای نمایندگی از میناب شدی چه شعارهای انقلابی ای میدادی؟ یادت هست رقیبت چگونه آبرویت را برد ؟ فکر کردی چقدر گفته های آن رقیب بی انصاف درست و چقدر نادرست بود ؟

راستی چه روزهای سختی بود آن روز، به حدی سخت بود که همه شعار های خدمت به مردم محروم بشاگرد به فراموشی سپرده شد و آنچنان با شتاب زدگی منطقه محروم میناب و بشاگرد را ترک کردی که انگار سرزمینی به نام بشاگرد وجود نداشت و آقای..... با راست و دروغ هایی که به هم بافت، شما را برای ورود به قدرت سیاسی با تلخ کامی فراوان ناکام گذاشت.  و محمد  ما فعالیت خویش را با سر خوردگی چند ساله در جهاد ادامه داد.





جناب آقای نوری زاد ظهور و بروز شما در دهه هفتاد ضمن اینکه کارمند (غیر حضوری!!) جهاد بودی بخشی در خدمت کیسه خودت ( مستند و یا داستانی تلویزیونی را با قیمت های بسیار گزاف به صدا و سیما می فروختی، به این موضوع که درآمد های سرشاری که به دست می آوردی را خرج و هزینه چه مسائلی کردی ورود نمی کنیم چون کاملا به اسرار و احوال خانوادگی شما ارتباط دارد و من قصد پرده دری و افشاگری ندارم) و بخشی هم در قالب مقالاتی بود که در روزنامه کیهان چاپ می شد.

راستی یادت هست در مقاله هایت و در سریال تله تئاتر "پروانه ها مینویسند" چگونه بر صفوف دوم خردادی ها یا به قول خودتان (اردوی نفاق) می تاختی و یادت هست با دیالوگ های هنرمندانه جریان اصلاح طلب را با طلحه ، زبیر و ابوموسی اشعری مطابقت میدادی و نهایتا آن ها را از مصادیق حقیقی مارقین، ناکثین و قاسطین می دانستی؟


یادت هست در سالگرد شهادت آقا مرتضی بر سر مزارش چه مقاله آتشینی قرائت کردی و برخی از سران دوم خردادی را با ذکر نام و نشان مورد بمباران شدید واژگان خود قرار دادی و در بخشی از مقاله یادم هست برخی از اصولگرایان سنتی را اینگونه خطاب کردی: اگر کسی زیارت عاشورا بخواند و در جمله السلام علیک یا اباعبدالله مخاطبش حضرت امام آیت الله خامنه ای نباشد، لقلقه زبانی بیش نگفته است !

بیا و مردانگی کن و غیرت و شرافت به خرج بده و بقول خودت نهضت توبه را آغاز کن.


 گفتنی است:داستان امثال محمد نوری زاد و تندروی های آنها چه از یک طرف و چه از طرف دیگر داستانی تکراری در تاریخ است و نفاق و از راه برگشتنها به هزار و یک توجیه برای آنها چیز تازه ای نیست برای تاریخ.اما قطعا نکته ای که حائر اهمیت میباشد این است که باید از این رفتارها و شخصیت ها درس عبرت ها گرفت که فردا روزی باز شاهد نباشیم فردی منافقانه این سو و آن سو رفت و هر چه خواست گفت و نوشت آخر هم بگوبد من تازه حقیقت را یافته ام.
+ نوشته شده در  شنبه دهم مهر 1389ساعت 19:35  توسط عباس شبان بنا  | 

گوگل چه خوب می داند!!

 گوگل  چه خوب می داند. از آن سایت هائیست که هر وقت گره ای در کارمان یا اطلاعاتمان پیش آمد سریع  بازش می کنیم. این جستجوها را داشته باشید:



 به نظر می رسد جستجو گران و کنجکاوان انگلیسی زبان در مورد مسائل ایران،  جز زیبایی زنان ایرانی، نبستن کراوات توسط آنها و  دائما در پی تظاهرات  و معترض بودنشان و این که چرا عرب نیستند، سوالی ندارند.


اینها هم جالبند. این که در مورد مردم اروپا و یا آمریکا چگونه فکر می کنند و در گوگل به دنبال پاسخ هستند:


 


 



تعجب نکنید. اگر باور نمی کنید می توانید خودتان زحمت یک جستجو در گوگل را به خود بدهید.

+ نوشته شده در  شنبه دهم مهر 1389ساعت 19:27  توسط عباس شبان بنا  | 

بالاترین:برای موسوی فقط لامذهبها باقی مانده اند

طرفداران مذهبی موسوی در جنبش سبز بعد از نماز جمعه خامنه ای به خانه هایشان بازگشتند. حالا فقط لائیک ها و سکولارها پای موسوی مانده اند که آنها هم به تدریج جدا می شوند.
آقای موسوی! ما با تمام وجود از اسلام به هر قرائتی متنفریم. طرفداران مذهبی شما در جنبش سبز بعد از نماز جمعه خامنه ای به خانه هایشان بازگشتند. حالا فقط لائیک ها و سکولارها پای شما مانده اند که آنها به تدریج جدا می شوند.
این جملات، بخشی از تحلیل سایت صهیونیستی بالاترین است که از موسوی خواسته روگردانی از اسلام، انقلاب و امام خمینی را علنی کند و باعث ریزش بیشتر عناصر ضدانقلاب باقی مانده در اطراف خود نشود. بالاترین می نویسد: آقای موسوی با چه زبانی به شما بگوییم از اسلام و خمینی دم نزنید؟ شما از یکطرف می گویید رهبر جنبش سبز نیستید و از طرف دیگر بیانیه از همین جایگاه صادر می کنید و مکرراً اسلام رحمانی و آرمان های امام و... را تکرار می کنید. آیا شما نمی دانید دموکراسی با مفاهیمی مثل اسلام و خمینی و انقلاب هیچ سنخیتی ندارند. آیا شما نمی دانید اکثر سبزهای طرفدار دموکراسی، افراد سکولار و لائیک هستند که با تمام وجود از اسلام (چه اسلام رحمانی و چه اسلام خشمانی) و خمینی و انقلاب اسلامی متنفرند؟ آیا شما نمی دانید طرفداران مذهبی جنبش سبز بعد از آن نماز جمعه خامنه ای به خانه هایشان برگشتند و این لیبرال ها و لائیک ها و چپ ها بودند که در تظاهرات ها شرکت فعال داشتند؟ آیا شما نمی بینید اکثر کسانی که در عرصه اینترنت در حال مبارزه ]!؟[ با جمهوری اسلامی هستند از همین افراد لائیک و چپ و لیبرال می باشند.
نویسنده این سایت ضد انقلابی تأکید کرد: آقای موسوی به شما بگویم! بسیاری از دوستان من فقط و فقط به خاطر مواضع نسنجیده و تأکید شما بر روی اسلام و خمینی و انقلاب از جنبش سبز روی گردان شدند و اگر بخواهید در همین مسیر سیر کنید من هم جدا خواهم شد و بترسید از آن روزی که تعداد این منهاها ]رأی منفی[ آن قدر زیاد شود که فقط شما بمانید و دوستان اصلاح طلبتان.
بالاترین به این واقعیت اشاره نکرده که بسیاری از مدعیان اصلاح طلبی نیز هم اکنون با زبان سرزنش و ملامت با موسوی روبرو می شوند و او را باعث بی آبرو شدن این جریان نزد مردم و حاکمیت تلقی می کنند.
از سوی دیگر سایت ضدانقلابی خودنویس در تحلیل مشابهی نوشت: اصلاح طلبان هم خدا را می خواستند و هم خرما را. هم می خواستند با مخالفان باشند و هم در حاکمیت بمانند. آنها می دانستند که در صورت خروج از حاکمیت و اتهام براندازی، کارشان تمام است. اصلاح طلبان هر دو را می خواستند اما قادر به رسیدن به هیچ کدام نبودند. با فروکش کردن تظاهرات خیابانی، حمایت های مخالفان از آنها دچار آسیب شد. آنها به فضای اینترنت امید بستند ولی این اتفاق هم که پایگاهی در اینترنت داشته باشند رخ نداد. بیانیه های تند و آتشین و لابی در اینترنت هم هیچ کمکی به بهبود اوضاع آنان نکرد. اوضاع آن چنان وخیم شد که موسوی هرگونه اختلاف جنبش سبز و اصلاح طلبان را به شدت تکذیب کرد غافل از اینکه راه پیش از این جدا شده بود. اگر اوضاع به همین منوال پیش برود، اصلاح طلبان کاملاً نابود خواهند شد. برای آنها هم خدا و هم خرما از دست رفت.
+ نوشته شده در  شنبه دهم مهر 1389ساعت 19:25  توسط عباس شبان بنا  | 

مقایسه صندلی های سازمان ملل حین سخنرانی ها +عکس

تصمیم گرفتم یک سری از عکس های سخنرانی سران دیگر کشورها در این اجلاس را تقدیم حضور شما بکنم که ببینیم واقعا آیا در زمان سخنرانی رییس جمهوری ایران سالن خالی بوده است و یا در مقام مقایسه با دیگر سخنرانی ها اوضاع چندان بد هم نبوده و حتی از جمعیت حاضر در برخی سخنرانی بهتر هم بوده است!؟ هر چند اصولا این دست مقایسه ها و بازی های کودکانه کار انسانهای بی منطق و عقل گریز است.

به قول ظریفی: صندلی های خالی سازمان ملل بیشتر مایه شرم آدم هایی است که نمی توانند دفاع احمدی نژاد از مردم بی گناه فلسطین و اعتراض به نسل کشی «غیر انسانی» را تحمل کنند. اگر حق گفتن باعث شود تنها بمانیم ، چه تنهایی پر افتخاری …

Mahmoud Ahmadinejad, President of Iran


Iraq's Foreign Minister Hoshyar Zebari


Norway's Prime Minister Jens Stoltenberg


France's President Nicolas Sarkozy


Georgia's President Mikheil Saakashvili

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم مهر 1389ساعت 16:53  توسط عباس شبان بنا  |